نقطه ضعف عزاداری ها ی مردم
یکى از نقاط ضعف این است که معمولًا، هم صاحبان مجالس یعنى مؤسسین مجالس- چه آنهایى که در مساجد تأسیس یک مجلس مى کنند و چه آنهایى که در منازلشان، بالخصوص کسانى که در منازلشان- و هم مستعمین [خواهان زیادى جمعیت هستند] ... اگر جمعیت ازدحام بکند راضى است، اگر جمعیت ازدحام نکند راضى نیست. این، نقطه ضعف است. این جلسات که براى این نیست که جمعیت ازدحام بکند یا نه! مگر ما مى خواهیم سان ببینیم؟ مگر ما مى خواهیم رژه برویم؟
هدف چیز دیگرى است. هدف آشنا شدن با حقایق و مبارزه کردن با تحریفات است. این مى شود یک نقطه ضعف. گوینده در مقابل این نقطه ضعف قرار مى گیرد، چه بکند؟ با این نقطه ضعف مبارزه کند یا مثل تاج نیشابورى از این نقطه ضعف استفاده کند؟ اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند، حقایق را به مردم بگوید، با تحریفات مبارزه کند، با هدف صاحب مجلس و هدف مستعمین که از جمع شدن دور یکدیگر و از شلوغ شدن و از اینکه خودشان را با هم زیاد ببینند خوششان مى آید، جور درنمى آید.
و اما اگر بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند، فقط در این فکر است که ما چه کار بکنیم که جمعیت بیشتر جمع بشود. اینجاست که یک عالم سر دو راهى قرار مى گیرد: از این نقطه ضعف استفاده کنم، بهره بردارى کنم، به عبارت دیگر روى دوش این جمعیت سوار بشوم، حالا که اینها این قدر احمق و نادان هستند و چنین نقطه ضعفى دارند، من هم از همین نقطه ضعف استفاده کنم؟ یا علیرغم این نقطه ضعف، من با آن مبارزه کنم، بروم دنبال حقیقت، چه کار دارم به اینکه اجتماع مى شود یا اجتماع نمى شود.
نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى- که خوشبختانه باید بگوییم کمتر شده است- این مسأله شور و واویلا بپا شدن است. باید منبرى حتماً در آخر ذکر مصیبت کند و در این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند، اشک بریزند قبول نیست، باید مجلس از جا کنده بشود، باید شور و واویلا بپا بشود. من نمى گویم مجلس از جا کنده نشود، من مى گویم این نباید هدف باشد. من مى گویم اگر کسى در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آنکه یک روضه دروغى بخواند، بدون اینکه جعلى بکند، بدون اینکه تحریفى بکند، بدون اینکه براى امام حسین اصحابى بسازد که در تاریخ نبوده و خود امام حسین آنها را نمى شناسد چون وجود نداشته اند، بدون آنکه براى امام حسین فرزندانى ذکر کند که چنین فرزندانى در دنیا وجود نداشته اند، بدون اینکه براى امام حسین دشمنانى در کربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچههاى ازرق شامى که کاکلشان چگونه بود، که اصلًا چنین کسانى وجود نداشته اند، اگر اشکى از روى صداقت و حقیقت ریخت، شور و واویلا هم بپا شد، مجلس هم کربلا شد، بسیار خوب؛ ولى وقتى که نبود، آن وقت ما باید با امام حسین بجنگیم، دشمنى کنیم؟ دروغ ببندیم؟ دروغ بگوییم؟ (حماسه حسینی، ص117-115)
چرا از خدا باید ترسید
قسم نخورید
قسم اگر دروغ باشد، گناه اندر گناه است. قسم راست چطور؟ آيا براى هر راستى بايد قسم خورد؟ نه. در روايات و دستورات دينى، زياد داريم كه قسم را خوار نكنيد ولو براى هر حرف راستى.
آخر همه جا كه جاى واللَّهِ و باللَّهِ نيست. انسان خودش بايد طورى عمل كند و طورى باشد كه ديگران به او آنقدر اعتماد داشته باشند كه وقتى يك جمله مى گويد، چون او را صادق مى دانند حرفش را راست بدانند. چنين اشخاصى اصلًا احتياج به قسم خوردن ندارند؛ قسم هم كه نخورند افراد حرفشان را باور مى كنند. وقتى انسان خودش بى مايه است و مى داند كه ديگران به حرفش اعتماد ندارند، دائماً قسم مى خورد. قسم راست خوردن هم از نظر شرعى يك امر زشتى است. ما روايات زيادى داريم كه قسم راست هم جز در مواقع ضرورت نبايد به كار رود.
در اينجا قرآن چگونه تعبير مى كند؟ اگر انسان خودش يك شخصيت اخلاقى داشته باشد، خودش پيش خودش يك وزن اخلاقى داشته باشد، اگر خودش به سخن خودش اعتماد داشته باشد و اگر ديگران به سخن او اعتماد داشته باشند، احتياجى به قسم نيست. ولى آدمهاى حقير و پست و كم وزن هستند كه پُر سوگند مى خورند.
لهذا قرآن بعد از کلمه «حلّاف» یعنی پرسوگندخور، کلمه «مهین» را آورده است (وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ، قلم/10) چون ایندو با همدیگر تلازم دارند. تا انسان مهین یعنی پست نباشد زیاد قسم نمی خورد (استاد شهید مطهری، آشنایی با قرآن، ج 8، ص264).
یک دقیقه سکوت
خیلی عجیب است! ما از یک طرف می گوییم مسلمانیم و وابستگی خودمان را به دین اسلام اعلام می کنیم، بعد در حساسترین مراکز کشور ما مثل مجلس شورای ملی و مجلس سنا، ژست مادی گری به خودشان می گیرند. چطور؟ یک رفیقشان را که از دست می دهند بعد یک نفر می آید اعلام می کند: فلان کس، دوست عزیز ما، از میان ما رفت، پس یک دقیقه سکوت اعلام می کنیم. بعد یک دقیقه «صُمٌّ بُکم» می شوند.
«یک دقیقه سکوت اعلام می کنیم» یعنی چه؟! این سکوت چه اثر و فایده ای دارد؟ می خواهد بگوید من به قیامت و به مغفرت و طلب مغفرت و این حرفها اعتقاد ندارم.
این یک دقیقه سکوت را آدمهایی درآوردند که اساساً به این حرفها اعتقاد نداشتند. در یک کشور اسلامی که برای یک نفر میت اظهار تأسف می خواهد بشود که شکلش نباید یک دقیقه سکوت باشد.
گفت: «یک دست به مصحفیم و یک دست به جام». هیچ معلوم نیست که اصلًا ما مسلمانیم یا نامسلمان؛ به خدا اعتقاد داریم یا نداریم؟ قیامت را اعتقاد داریم یا منکر هستیم؟ هیچ وضعمان معلوم نیست، فقط تقلید محض؛ چرا؟ چون در دنیای اروپا برای مرده های خودشان یک دقیقه سکوت می کنند!
چرا می ترسید؟! من مسلمانم. او مرده است، برای مسلمان طلب مغفرت باید کرد، یک سوره کوچک قرآن باید خواند؛ حمدی می خوانیم، سوره ای می خوانیم، یا چهار تا قُلْ هُوَ اللَّه می خوانیم یا یازده تا قُلْ هُوَ اللَّه می خوانیم یا هفت تا انّا انْزَلْنا می خوانیم.
بچه های ما وقتی که بشنوند برای مرده های ما در مجلس شورا و مجلس سنا یک دقیقه سکوت اعلام می کنند چه فکری می کنند؟! (استاد مطهری، پانزده گفتار، ص 184).
_
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گاهی یک تک مصراع ضررش برای یک ملت صدبار از وبا و طاعون بیشتر است. از آن تک مصراعهای گمراه کننده در دنیا یکی همین است: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». البته این تک مصراع از نظر گوینده اش یک معنا دارد و در میان ما معنایی دیگر رایج است. ما می خواهیم بگوییم کار خود را قیاس از پاکان مگیر، این را با این تعبیر می گوییم: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». این شعر از مولوی است، ضمن یک داستان آمده است که آن داستان چیز دیگری می گوید... مولوی در اینجا به اشخاصی حمله می کند که خودشان را مقیاس بزرگان قرار می دهند. در اینجا طوطی خودش را مقیاس قرار داد؛ آن کچل را به خودش قیاس گرفت، یعنی کچل را مانند خودش پنداشت. می گوید این کار را نکن، بزرگان را مانند خودت ندان. این حرف درستی است. این بسیار اشتباه است که انسان که خودش را دارای یک احساساتی می بیند [دیگران را نیز چنین بداند]. مثلًا فردی نمی تواند یک نماز با حضور قلب بخواند، می گوید: ای بابا! دیگران هم همین جور هستند، مگر می شود نمازِ با حضور قلب خواند؟! یعنی خودش را مقیاس دیگران قرار می دهد. این غلط است. ما نباید دیگران را به خودمان قیاس کنیم. «کار پاکان را قیاس از خود مگیر» یعنی خودت را مقیاس پاکان قرار نده. این حرف درستی است. ولی این شعر را ما اغلب می خوانیم و می گوییم: دیگران را مقیاس خودت قرار نده؛ یعنی تو چرا فکر می کنی که من باید مانند پیغمبر بشوم (یعنی از پیغمبر پیروی کنم)، مانند و پیرو علی باشم؟! این است که می گویم این شعر در میان ما گمراه کننده شده. همان طور که قرآن را برداشتیم در طاقچه بالا گذاشتیم و به طاق آسمان کوبیدیم، سیره انبیاء و اولیاء و مخصوصاً سیره پیغمبر اکرم و ائمه معصومین را هم برداشتیم به طاق آسمان کوبیدیم، گفتیم: او که پیغمبر است، حضرت زهرا هم که دیگر حضرت زهراست، امیرالمؤمنین هم که حضرت امیرالمؤمنین است، امام حسین هم که امام حسین است. نتیجه اش این است که اگر یک عمر برای ما تاریخ پیغمبر بگویند، برای ما درس نیست و مثل این است که مثلًا بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین کردند. خوب، فرشتگان کردند، به ما چه مربوط؟ یک عمر اگر بیایند درباره علی حرف بزنند، اصلًا ککمان نمی گزد. می گوییم علی که نمی شود مقیاس ما قرار بگیرد. یک عمر برای ما از امام حسین حرف بزنند، ککمان نمی گزد که در راه امام حسین هم باید یک قدم برداشت، چون «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». یعنی این منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتی که اگر اینجور می بود، خدا به جای پیغمبر فرشته می فرستاد (استاد مطهری، سیری در سیره نبوی، ص 31-2)
امام در مجلس یزید
🔻متن زیر گزیده ای از سخنرانی استاد شهید مطهری در محرم سال 1390 قمری در حسینیه ارشاد و روایتی مستند از رودرویی امام زین العابدین (ع) با یزید است.
در روز جمعه اى در شام، نماز جمعه است... اول آن خطیبى که به اصطلاح دستورى بود، رفت و هرچه قبلًا به او گفته بودند گفت؛ تجلیل فراوان از یزید و معاویه کرد، هر صفت خوبى در دنیا بود براى اینها ذکر کرد و بعد شروع کرد به سبّ کردن و دشنام دادن على علیه السلام و امام حسین به عنوان اینکه اینها- العیاذباللَّه- از دین خدا خارج شدند، چنین کردند، چنان کردند.
زین العابدین از پاى منبر نهیب زد: «ایهَا الْخَطیبُ! اشْتَرَیتَ مَرْضاةَ الَمخْلوقِ بِسَخَطِ الْخالِق» تو براى رضاى یک مخلوق، سخط پروردگار را براى خودت خریدى. بعد خطاب کرد به یزید که آیا به من اجازه مى دهى از این چوبها بالا بروم؟ (نفرمود منبر. خیلى عجیب است! به قدرى اهل بیت پیغمبر مراقب و مواظب این چیزها بودند! مثلًا در مجلس یزید، نمى گوید: یا امیرالمؤمنین! یا ایها الخلیفة! یا حتى به کنیه هم نمى گوید: یا اباخالد! مى گوید: یا یزید! هم زین العابدین و هم زینب. در اینجا هم نفرمود که اجازه مى دهى من بروم روى این منبر؟ یعنى این که منبر نیست؛ این چوبهاى سه پله اى که در اینجا هست که چنین خطیبى مى رود بالاى آن و چنین سخنانى مى گوید، ما این را منبر نمى دانیم. این، چهارتا چوب است.) اجازه مى دهى من بروم بالاى این چوبها دو کلمه حرف بزنم؟ یزید اجازه نداد.
آنهایى که اطراف بودند، از باب اینکه على بن حسین، حجازى است، اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شیرین و لطیف است، براى اینکه به اصطلاح سخنرانى اش را ببینند، گفتند: اجازه بدهید، مانعى ندارد. ولى یزید امتناع کرد. پسرش آمد و به او گفت: پدرجان! اجازه بدهید، ما مى خواهیم ببینیم این جوان حجازى چگونه سخنرانى مى کند. گفت: من از اینها مى ترسم. اینقدر فشار آوردند تا مجبور شد؛ یعنى دید دیگر بیش از این، اظهار عجز و ترس است؛ اجازه داد.
ببینید زین العابدین علیه السلام که در آن وقت از یک طرف بیمار بود (منتها بعدها دیگر بیمارى نداشت، با ائمّه دیگر فرق نمى کرد) و از طرف دیگر اسیر، و به قول معروفِ اهل منبر، چهل منزل با آن غُل و زنجیر تا شام آمده بود، وقتى بالاى منبر رفت چه کرد! چه ولوله اى ایجاد کرد! یزید دست و پایش را گم کرد. گفت الآن مردم مى ریزند و مرا مى کشند.
یزید دست به حیله اى زد. ظهر بود، یکدفعه به مؤذّن گفت: اذان! وقت نماز دیر مى شود. صداى مؤذّن بلند شد. زین العابدین خاموش شد. مؤذّن گفت: «اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ»، امام حکایت کرد: «اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ». مؤذّن گفت: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ»، باز امام حکایت کرد، تا رسید به شهادت به رسالت پیغمبر اکرم (ص). تا به اینجا رسید، زین العابدین فریاد زد: مؤذّن! سکوت کن. رو کرد به یزید و فرمود: یزید! این که اینجا اسمش برده مى شود و گواهى به رسالت او مى دهید کیست؟ ایهاالناس! ما را که به اسارت آورده اید کیستیم؟ پدر مرا که شهید کردید که بود؟ و این کیست که شما به رسالت او شهادت مى دهید؟ تا آن وقت اصلًا مردم درست آگاه نبودند که چه کرده اند.
آنوقت شما مى شنوید که یزید بعدها اهل بیت پیغمبر را از آن خرابه بیرون آورد و بعد دستور داد که آنها را با احترام ببرند. نعمان بن بشیر را که آدم نرمتر و ملایمترى بود، ملازم کاروان قرار داد و گفت: حداکثر مهربانى را با اینها از شام تا مدینه بکن. این براى چه بود؟ آیا یزید نجیب شده بود؟ روحیه یزید فرق کرد؟ ابداً. دنیا و محیط یزید عوض شد. شما مى شنوید که یزید، بعد دیگر پسر زیاد را لعنت مى کرد و مى گفت: تمام، گناه او بود. اصلًا منکر شد و گفت من چنین دستورى ندادم، ابن زیاد از پیش خود چنین کارى کرد. چرا؟ چون زین العابدین و زینب اوضاع و احوال را برگرداندند (استاد مطهری، حماسه حسینی، ص293-4).
🔻
همسر زندانبان است یا انیس؟
امروز هم در جامعه ما به هر نسبت که از فرنگیها پیروی کنیم کانون خانوادگی را متزلزل کرده ایم. وقتی که جامعه ما به دستور اسلام واقعاً عمل می کرد؛ یعنی پسرها واقعاً قبل از ازدواج، با زنی و دختری در تماس نبودند و به اصطلاح فرنگیهای امروز یک گرل فرند نداشتند (رفیق دختر نداشتند) و دخترها هم همین طور، ازدواج برای یک پسر یا دختر یک آرزو بود.
یک پسر به سن پانزده شانزده سالگی که می رسید، احساس طبیعی نیاز به همسر در او پیدا می شد، یک دختر هم همین طور، و این طبیعی است که آرزوی یک پسر این بود که زن بگیرد چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیتِ استفاده از زن خارج می شد و به مرز آزادی استفاده از زن می رسید. آن وقت «شب زفاف کم از صبح پادشاهی» نبود، چون روی خاصیت روانی، اولین موجودی که این پسر را به این حظّ و بهره رسانده یعنی از محدودیت به آزادی رسانده همسرش بوده، و برای دختر هم این پسر اولین کسی بوده که او را از محدودیت به آزادی رسانده است. این بود که پسر و دخترهایی که اصلًا همدیگر را ندیده بودند و ازدواج کرده بودند، آنچنان با یکدیگر الفت می گرفتند که وضع عجیبی بود. (نمی خواهم بگویم که ندیدن، کار درستی است. نه، اسلام اجازه داده است که ببینند، ولی اگر هم ندیده بودند، وقتی به یکدیگر می رسیدند تا لب گور به یکدیگر عشق می ورزیدند).
اما سیستم فرنگی به پسر اجازه می دهد که تا زمانی که زن نگرفته روابط جنسی اش آزاد باشد و به دختر هم اجازه می دهد تا شوهر نکرده روابط جنسی اش آزاد باشد. نتیجه این است که برای یک پسر ازدواج محدودیت است و برای یک دختر هم ازدواج محدودیت است. قبل از ازدواج، آزادی داشته با هر کسی [رابطه داشته باشد]، حال که می خواهد ازدواج کند به یک نفر محدود می شود. این است که یک پسر وقتی می خواهد زنی را بگیرد، می گوید: «من از امروز یک زندانبان برای خودم درست کردم.» یک دختر هم شوهرش برایش زندانبان می شود؛ یعنی از آزادی به محدودیت می آیند (استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج4، ص18)
اهدای عضو
در مدت یک هفته تا زمانی که برای تدفین خودرو اعلام شده بود، این کار او موجی از جنجال در رسانههای برزیل بهراه انداخت و نظرات منفی بسیاری برای او ارسال شد؛ بسیاری این کار را احمقانه خواندند و معتقد بودند که او دستکم با بخشیدن خودرو میتواند بیشتر به زندگی بعدی خود کمک کند!
اما او، مصمم، در یک برنامهی تلویزیونی صدها خبرنگار و عکاس را به خانهی خود در شهر سائوپائولو دعوت کرد تا شاهد مراسم تدفین باشند. خودرو به داخل گودال منتقل شد و آقای اسکارپا بر سر مزار خودروی خود ایستاد، اما قبل از اینکه اولین تل خاک روی خودرو ریخته شود، دستور توقف داد و همه را به داخل خانه دعوت کرد. بعد مشغول سخنرانی برای جمع شد: «البته که من دیوانه نیستم، البته که ماشینم را دفن نخواهم کرد. بسیاری بهسبب اینکه میخواستم ماشینم را دفن کنم، دربارهام قضاوتِ بد کردند، اما اغلب مردم چیزی بسیار باارزشتر از بنتلی من را دفن میکنند. آنها قلب، کلیه، کبد، شش، و چشمهایشان را به خاک میسپارند. این کار احمقانه است؛ زیرا بسیاری از مردم نیازمند اهدای عضوند. دفنشدن مردگان با اعضای سالمی که چهبسا جان بسیاری را نجات بدهند بزرگترین خسران این جهان است. ارزش بنتلی من حتی نزدیک به آن نیست. هیچ ثروتی، هرچقدر هم زیاد، ارزشمندتر از یک عضو بدن نیست؛ زیرا هیچچیز ارزشمندتر از زندگی نیست.»
آقای اسکارپا این کار را بهمناسبت هفتهی اهدای عضو در برزیل و با همکاری سازمان اهدای عضو برزیل (ABTO) انجام داد تا توجه مردم را به این مسئله جلب کند. پس از این مراسم، سازمان ABTO کمپین جدید خود را با شعار «دفنکردن چیزی باارزشتر از بنتلی احمقانه است» راهاندازی كرد.
موجی که این کار برای اهدای اعضا در برزیل بهراه انداخت بیسابقه بوده است. این کار آقای اسکارپا فقط در شبکههای اجتماعی بر بیش از 172میلیون نفر تأثیرگذار بوده و پستهای مربوط به اهدای اعضا پس از آن 743 درصد بیشتر از پست مربوط به دفنشدن بنتلی به اشتراک گذاشته شدند. و اهدای اعضا در برزیل در مدت یک ماه 31/5 درصد افزایش یافت.
انتقاد را همه بلدند
شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد . استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"" غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت: "" همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه ...
اینگونه دعا کن ...
《شهادت امام سجاد (علیه السلام) تسلیت باد》
قَالَ بِحَضْرَتِهِ رَجُلٌ اللَّهُمَّ أَغْنِنِي عَنْ خَلْقِكَ فَقَالَ(علیه السلام): لَيْسَ هَكَذَا إِنَّمَا النَّاسُ بِالنَّاسِ وَ لَكِنْ قُلِ اللَّهُمَّ أَغْنِنِي عَنْ شِرَارِ خَلْقِكَ.
شخصی در حضور امام سجاد (علیه السلام) اینگونه دعا کرد: خدایا؛ من را از مخلوقات خود بی نیاز کن.
امام به او فرمودند: اینگونه دعا نکن؛ چرا که مردم برای کمک به یکدیگر هستند. بلکه دعا کن که خداوند تو را از بنده های بد خود بی نیاز گرداند. (تحف العقول 278)
@
بوی سیب حرم امام حسین چیست؟
جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در دستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن (ع) داد، همان گونه با دستش اشاره کرد و به حسین (ع) هم داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند. ابن شهر آشوب( از علمای و محدثین بزرگ شیعه) نقل کرده است : ام سلمه گوید: پیامبر (ص) نزد من بود. جبرئیل نازل شد. آن دو با هم گفتگو می کردند که حسن بن علی (ع) در زد. رفتم تا در را باز کنم. دیدم حسین (ع) هم با اوست. هر دو وارد شدند. چون چشمشان به جدّشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیه کلبی(فردی خوش سیما از اهالی مدینه که از یاران رسول خدا(ص) بود ) آمد. دور دحیه می چرخیدند. جبرئیل (ع) گفت: یا رسول الله ! دو کودک را نمی بینی که چه می کنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه کلبی دیده اند. او زیاد سراغ این دو می آید و هرگاه می آید هدیه ای برایشان می آورد. جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در دستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن (ع) داد، همان گونه با دستش اشاره کرد و به حسین (ع) هم داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند. پیامبر (ص) سیب و انار و به را گرفت و بویید، سپس آنها را همان طور به هر یک آن دو داد و فرمود: با آنچه دارید نزد مادرتان بروید و اگر ابتدا پیش پدرتان بروید، بهتر است. آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزی از آنها را نخوردند، تا پیامبر نزدشان برود، سیب و میوه های دیگر به همان حال بود. فرمود: یا علی! چرا از میوه نخوردی و به همسر و فرزندانت ندادی و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و به و سیب به همان حال باقی بود و هر چه از آن خورده می شد باز به حالت اول برمی گشت، تا اینکه رسول خدا (ع) از دنیا رفت. امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س) به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع) باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه می شدم، آن را که می بوییدم، شدت عطشم فرو می نشست. چون تشنگی ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم. امام سجاد (ع) می فرماید : این سخنان را پدرم ساعتی پیش از شهادت به من گفت. چون به شهادت رسید، بوی آن سیب از قتلگاهش می آمد. در پی آن سیب بودند و اثری از آن دیده نشد، ولی بوی سیب، پس از حسین (ع) هم باقی ماند؛ قبر او را زیارت کردم، دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد. پس هر کس از شیعیان ما که زائران قبر او باشند بخواهند آن بو را استشمام کنند، هنگام سحر دنبال آن روند. اگر مخلص باشند، آن را خواهند یافت.(۱)
پی نوشت ها: ۱. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج۱ ؛ ر. ک: مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۱۶۱؛ روضة الواعظین، ص ۱۵۹؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۹ و، ج ۴۵، ص ۹۱.
👈
راه های جذب دیگران
اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت مینمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز میتوانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشارهای مختصر مینمایم :
۱ – کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت مینمایند که کم گویی یعنی هیچگویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع میگردد.
۲ – قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیدهگویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری میکند. حتما دیدهاید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان مینمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست.
اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان میآید را بیان مینمایند، بدون اینکه حتی لحظهای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر میکنند و اکثر اوقات حرفهایی میزنند که باعث پشیمانیشان میگردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.
۳ – با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال میبرد. هیچ انسان گرانمایهای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمیدانند مطلب شما چقدر خندهدار است، باعث سوء برداشت آنها میشود.
۴ – بخندیم : یک لبخند کوچک باعث جذب میشود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب میشود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان میدهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند میشود، ما نیز جذب چهرههای بشاش و خندهرو میشویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره میشود.
۵ – در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت میکردهاید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده و گفته “چی شده؟” ؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته میشد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد مینماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری میکنند.
۶ – بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک میتواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخیهایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت میشود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر.
۷ – به ظاهر خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین میشود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد میدهد و یا لباسش پاره است دمخور شود.
۸ – آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از انچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.
جملات کوتاه و آموزنده
#جملات_کوتاه #جملات_آموزنده ❣❣❣❣❣❣❣❣ 👒 آنچه که هرگز نباید بگوییم و آنچه که همیشه باید به یاد داشته باشیم!!!
👒هیچ وقت این دو جمله رو نگو : 1)ازت متنفرم 2)دیگه نمیخوام ببینمت
👒هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو : 1)از خود متشکر 2)وراج
👒هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن :1)پدر 2)مادر
👒هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو : 1)نمیتونم 2)بد شانسم
👒هیچ وقت این دو تا کارو نکن :1)دروغ 2)غیبت
👒هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :1)آرامش در اعتیاد 2)امنیت دور از خانه 👒همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:1)آرامش با یاد خدا 2)دعای پدرو مادر
👒همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:1)دوستای گذشته رو2)خاطرات خوبت رو 👒همیشه به این دو نفر گوش کن :1)فرد با تجربه 2)معلم خوب
👒همیشه به دو تا چیز دل ببند :1)صداقت 2)صمیمیت
👒همیشه دست این دو نفرو بگیر:1)یتیم 2)فقیر
👒همیشه دو تا چیز رو از خودت دور نکن :1)لبخندت رو 2)مهربانی
دلنوشته
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و
بدون ترس براي آينده آماده شو .
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن وهيچگاه به باورهايت شک نکن .
زندگي شگفت انگيز است
فقط
اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
·مهم اين نيست که قشنگ باشی ،
قشنگ اين است که مهم باشی!
حتي برای يک نفر
·مهم نيست شير باشی يا آهو
مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن کنی
كوچك باش و عاشق...
كه
عشق می داند آئين بزرگ كردنت را
· بگذارعشق خاصيت تو باشد
نه
رابطه خاص تو باکسی
· موفقيت پيش رفتن است
نه
به نقطه ي پايان رسيدن
· فرقى نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران...
زلال كه باشي، آسمان در توست ✒️🍁🚬
دلنوشته
یار من موی سرش ، قیمت صدفرهاد است قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد
گرچه بدجور شکسته است دل تنگ مرا همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد
او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا... هرچه هست بین خود مـــاست ،حواست باشد
همه ی دلخوشی و زندگی ام ،بودن اوست برود، آخردنیاست، حواست باشد
نگذاری ، احدی تیشه برویش بزند ! شیشه عمر من آنجاست، حواست باشد.
برای تو!!!!!!!
گریه 5 نفر در تاریخ بیش از سایر مردم
۱-حضرت ادم برای بهشت انقدرگریه کرد که رد اشک بر گونه اش افتاد.
۲–حضرت یعقوب به اندازه ای برای یوسف خود گریه کرد که نور دیده اش را از دست داد.
۳- حضرت یوسف در فراق پدر گریه کرد که زندانیان گفتند یاشب گریه کن یا روز.
۴-فاطمه زهرا در فراق پدر انقدر گریه کرد که اهل مدینه گفتندما را به تنگ اوردی با گریه هایت… یا شب گریه کن یا روز…
۵_ امام سجاد بیست تا چهل سال در مصیبت و عزای پدرش گریه کرد. هر گاه اب و خوراکی برایشان میاوردند گریه میکردند ومی گفتند هرگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به یادمیاورم گریه گلویم رامی فشارد.
اما یک نفر خیلی گریه کرده و هنوز هم گریه می کند…او هر صبح وشام بر مصیبت جد بزرگوارش خون گریه می کند.
آقا من اصل انتظار تورا برده ام از یاد با انتظارهای فراوانم از شما… اللهم عجل لولیک الفرج🌹
شبهه
1- سلام به شخص مرده نمیرسد پس چرا شما شیعیان میگویید سلام بر حسین علیه السلام ؟ باید بگویید حسین رضی الله عنه.
اگر سلام به شخص مرده نمیرسید خداوند در قرآن نمی فرمود" سلام علی ابراهیم" یا" سلام علی نوح نبی الله"
2-قسم خوردن به امام معصوم شرک است شما شیعیان چرا میگویید به امام حسین قسم فلان؟
اگر قسم خوردن به غیر خدا شرک است چرا که در قرآن میفرماید "والشمس" "والضحی" " والتین"، پس قسم خوردن به شخصی که مقامش از زیتون و خورشید که در قرآن به آنها سوگند یاد شده بالاتر است اشکالی ندارد .
3- بوسیدن چیزی که از کربلا یا نجف بعنوان تبرک آورده اند شرک است پس چرا شما شیعیان وسایل مقدس را میبوسید؟
اگر بوسیدن چیزهای مقدس شرک است پس حضرت یعقوب(ع) هم نیز مشرک است ، زیرا که طبق آیه قرآن حضرت یعقوب لباس حضرت یوسف را بوسید و به چشمانش کشید و چشمان نابینایش شفا یافت .
4- امام حسین مرده است و کمک گرفتن از فرد مرده شرک و حرام است .
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء... طبق آیه قرآن امام حسین نیز زنده است و همانطور که در زندگی روزمره از خیلی از افراد زنده کمک میگیریم از امام حسین(ع) کمک گرفتن هم اشکالی ندارد.
هر کس میخواد از نمازش لذت ببره
هرکس میخواد از نمازش لذت ببره بخونه
👇👇👇👇👇👇
بزرگترین مدیتیشن ما نمازه. تو نماز چکار میکنی؟
✅ اول وضو میگیری دقیقا کجا؟ نقاط حساس بدن که چاکراهای انرژی اونجاهاس. بعد میگن آب وضو باید سرد باشه. 👈صبح زود پا میشی درس بخونی آب به صورتت نزن فایده نداره.با آب سرد وضو بگیر.هشیار میشی
✅ بعد رو به مرکز مغناطیسی زمین می ایستی میگه لباس تمیز تنت کن،موهاتو شونه کن،عطر بزن،یه جای خلوت عین کسی که داره میره مهمونی
✅ بعدش میگی: «الله اکبر» خدا از همه بزرگتره. مامان،بابا،درس... همه برن کنار فقط خودتو الله
✅ بعد شروع میکنی به حمد خدارو گفتن....بعد میرسی به یگانگی خدا اینجا که رسیدی عظمت خدا رو میبینی
✅ تعظیم میکنی پیامبر عظمت خدا رو دید به تعظیم افتاد من و شما به تعظیم میفتیم بلکه عظمت خدا رو ببینیم
✅ حالا سر برمیاری اینجا یکی از زیباترین گزاره های نماز اتفاق می افته.خدا داره با بنده ش عشقبازی میکنه
تو گفتی:«سبحان ربی العظیم و بحمده»؟ پاک و منزهی...عجب خدایی دارم ..بینظیره خدا این تیکه از زبون تو حرف میزنه: «سمع الله لمن حمده»
خدا میشنوه صدای کسی که داره حمدشو میگه ها! بارک الله دارم میشنوم...بیشتر!
یه نظر دیگه..دیگه آدم میتونه بایسته؟
✅ به خاک میفتی حالا یه پله بالاتر از عظمت «سبحان ربی الاعلی و بحمده» بلند میشی میگی «الله اکبر» دوباره میفتی حالا میخوای پاشی.میتونی پاشی؟نمیتونی
✅ میگی «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» مگه خودش دستمو بگیره...نمیتونم پاشم
✅ رکعت دوم شهادت میدی شهادت یعنی شهود...یعنی دیدن یعنی شهادت میدم هیچی جز خدا نیست چون من هیچی جز خدا نمیبینم...من فقط دارم خدارو میبینم
✅ رکعت سوم لحنت عوض میشه...دیگه فقط ذکر میگی پاک و منزهه...حمدم فقط مخصوص اونه...خداییم جز اون نیس...از همه ام بزرگتره حس میکنی پله پله داری میری بالا
✅رکعت آخر سلام میدی به کی سلام میکنن؟به کسی که ببیننش «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» پیامبرم که اینجاس! سلام بر بندگان صالح!همه هستن «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» سلام برشما..به کی داری سلام میدی؟ به شاهدان روز قیامت..ملائکه،اولیاء،اوصیاء همه اومدن دارن نگاهت میکنن
*** حالا نمازت تموم شده ولی نمیتونی دل بکنی اینجا یه نماز خون حرفه ای امام زمان میگه چیکار کن؟ ✅ دو تا سجده شکر برو مث یه عاشق و معشوق که قرارشون تموم شده.معشوقشو سوار تاکسی میکنه اما نمیتونه دل بکنه.هی برمیگرده نگاش میکنه...
حالا یه نماز خون حرفه ای دیگه_حضرت زهرا_میگه: ✅ تسبیحات حضرت زهرا رو بگو
چون الان تو اوجی..میتونی از هواپیما بپری پایین؟ هرچی تو تسبیحات اربعه گفتی پله پله رفتی بالا..حالا برعکسش دستتو میگیره برت میگردونه پایین.آرومت میکنه.میگه چندساعت دیگه دوباره میبینیش چرا «لا اله الا الله»و نمیگی؟ تو تشهد شهادت دادی
* یبار اگه نمازتو درست بخونی با هیچ لذتی عوضش نمیکنی
علی اکبر رائفی پور علت نمازهای روزانه از زبان رسول خدا(صلی الله علیه واله):
پاسخ
✅چرا نمازصبح میخوانیم؟ صبح آغاز فعالیت شیطان است هرکه در آن ساعت نماز بگذارد و خود را در معرض نسیم الهی قرار دهد از شر شیطان در امان میماند.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
✅چرانمازظهرمیخوانیم؟ ظهر، همه عالم تسبیح خدا می گویند زشت است که امت من تسبیح خدانگوید. و نیز ظهر وقت به جهنم رفتن جهنمیان است لذا هر که دراین ساعت مشغول عبادت شود از جهنم بیمه میشود.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
✅چرا نمازعصر میخوانیم؟ عصر زمان خطای آدم و حواست و ما ملزم شدیم در این ساعت نماز بخوانیم و بگوییم ما تابع دستورخداییم.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
✅چرا نماز مغرب میخوانیم؟ مغرب لحظه پذیرفته شدن توبه حضرت آدم است و ما همه به شکرانه آن نمازمی خوانیم. 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
✅چرا نماز عشا میخوانیم؟ خداوند متعال نماز عشا را برای روشنایی و راحتی قبر امتم قرارداد.
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿☝️ 📚منبع: علل الشرایع شیخ صدوق ص ۳۳۷
قرآن درمانی
🔷 رفع سرماخوردگی و زكام: خواندن سوره شرح
🔷 درمان تاری ديد چشم: خواندن سوره انفطار 🔷 رفع آبريزش چشم: خواندن سوره عبس
🔷 درمان آب مرواريد: خواندن سوره بينه 🔷 درمان بيماری كبد: خواندن سوره قصص
🔷 رفع بی خوابی: خواندن سوره انبياء
🔷 به خواب نرفتن: خواندن سوره نبأ
🔷بندآمدن ادرار: خواندن سوره شرح
🔷عدم سقط جنين: خواندن سوره قلم
🔷 رفع درد گوش: خواندن سوره اعلی
🔷 رفع وسواس: خواندن سوره ياسين
🔷درمان يبوست: خواندن سوره دخان
🔷 درمان بواسير: خواندن سوره اعلی
🔷 رفع درد مفاصل: خواندن سوره سجده
🔷 قطع شدن تب: خواندن سوره سجده
🔷 باردار شدن: خواندن سوره عمران
🔷رفع اضطراب و نگرانی : خواندن سوره انسان
🔷 بيداری به موقع از خواب : خواندن سوره كهف
🔷 زود سخن گفتن كودك: خواندن سوره اسراء
🔷 قطع خونريزی بدن: خواندن سوره لقمان
🔷بركت مغازه: خواندن سوره غافر
🔷 دوری حوادث بد از خانه: خواندن سوره مريم
🔷 ايمن شدن از قدرت زورمندان: خواندن سوره جاثيه
🔷 ايمن شدن از حوادث ناگوار: خواندن سوره مجادله
🔷 كفاره گناه: خواندن سوره كهف
🔷 عاقبت به خير شدن: خواندن سوره مؤمنون
🔷 افزايش بركت خانه: خواندن سوره های مريم / واقعه
🔷 توبه نصوح: خواندن سوره های تحريم / طلاق
🔷 كاهش گريه نوزاد: خواندن سوره های غاشيه / ابراهيم
🔷 ادای قرض: خواندن سوره های عاديات / تحريم
🔷 رفع درد دندان: خواندن سوره های قلم / غاشيه
🔷 رفع دل درد: خواندن سوره های توحيد / قصص 🔷 گرفتن از شير مادر: خواندن سوره های ابراهيم / بروج
🔷 رفع لرزه بدن: خواندن سوره های زلزله / قدر / شمس
🔷 درمان درد قلب: خواندن سوره های انسان / قريش / فصلت
🔷 رفع سردرد: خواندن سوره های سجده / فاطر / دخان
🔷 بيماری طحال: خواندن سوره های غافر / ممتحنه / قصص
🔷 آزادی زندانی: خواندن سوره های معراج / طور / حديد
🔷 ايمن از جن: خواندن سوره های ناس / محمد / جن
🔷 شاهد ظهور امام عصر (عج): خواندن سوره های اسراء / حديد / تغابن
🔷 زايمان راحت: خواندن سوره های عمران / ذاريات / انشقاق
🔷 افزايش شير مادر: خواندن سوره های حجر / ياسين / حجرات / ق
🔷 افزايش حافظه: خواندن سوره های ياسين / فتح / قلم / حشر
🔷 ايمن از چشم زخم: خواندن سوره های فلق / يوسف / ياسين / جن
🔷 خير و بركت دو عالم: خواندن سوره های فتح / حجرات / طور / نصر
🔷 رفع درد چشم: خواندن سوره های فصلت / الرحمن / منافقون / همزه
🔷 ايمن از دزد: خواندن سوره های شعراء / توبه / مريم / فتح
🔷 بيمه جان و ثروت و خانواده: خواندن سوره های نور / فتح / قدر / توحيد
🔷 كاهش بيماری كودك: خواندن سوره های احقاف / بلــد / فلق / ناس
🔷 ايمن از خطر در سفر: خواندن سوره های صف / علق / شوری / طور
🔷 رفع تشنج و صرع: خواندن سوره های ليل / تحريم / ق / غافر / زخرف
🔷 مورد احترام نزد مردم: خواندن سوره های زمر / احقاف / قمر / واقعه / شمس
🔷 نورانی شدن چهره: خواندن سوره های فجر / قيامت / كهف / شوری / ياسين
🔷 رفع تنگدستی: خواندن سوره های كهف / ياسين / واقعه / محمد / همزه
🔷 مرگ آسان: خواندن سوره های همزه / يوسف / صافات / ق / ذاريات
🔷 رفع فشار و عذاب قبر: خواندن سوره های نساء / احزاب / ياسين / قلم / تكاثر
🔷 محفوظ از بلا: خواندن سوره های انعام / فلق / حديد / حشر / توحيد
🔷رفع ترس: خواندن سوره های زلزله / حجرات / مريم / فتح / عاديات
🔷 برآورده شدن حاجات: خواندن سوره های حمد / نوح / كافرون / توحيد / انعام
🔷 درمان بيماری: خواندن سوره های فلق / منافقون / لقمان / حمد / محمد
🔷ثروت و روزی وافر: خواندن سوره های همزه / شمس / صافات / حمد / حجر 🔷بخشش گناهان: خواندن سوره های توحيد / فجر / حمد / غافر / كافرون
روز برفی حرم
داعش از دید رهبری
اما تعبیر مقام معظم رهبری از داعش
داعش؛ یعنی دلار امریکایی علیه شیعه☝🏼️ 🙏🏻سلامتی رهبرمان، صلوات🌹
عروس چطور دل مادر شوهر را بدست بیاورد؟
🔑افکار ناکارآمد را دور بریزید: با در نظر گرفتن سه عنصر صمیمیت، دوست داشتن و تعهد، یک رابطه خوب با مادرشوهرتان برنامه ریزی کنید. فکرهای بد، قدرت تشخیص درست را از شما می گیرد و تصمیم گیری برایتان سخت می شود.
🔑رابطه بر پایه احترام: رابطه تان را بر پایه احترام متقابل برنامه ریزی کنید. منتظر نباشید که او نسبت به شما پیش قدم شود. بزرگ تر و کوچک تری اصل مهم و فراموش نشدنی در این رابطه است. کسی به دیگران احترام می گذارد، شخص محترمی هم هست و کسی که در جست و جوی احترام است، باید آغازگر احترام به دیگران باشد.
🔑رابطه صمیمانه: اگر خانواده شوهرتان و به ویژه مادرش به این اطمینان برسند که پسرشان با خانواده ای محترم و صمیمی وصلت کرده است، پیوندهای عاطفی و محبت در آنان تقویت می شود. اما اگر شما از ابراز محبت کناره گیری کنید، احساس صمیمیت بین شما مخدوش می شود.
🔑متعهد و مسئولیت پذیر باشید: تصور کنید وقتی مادر خودتان بیمار است، چقدر برای دلجویی از او وقت می گذارید. برای خانواده شوهرتان و به ویژه مادرش نیز چنین باشید. البته در حدی که بعد از ازدواج تعهد شما نسبت به خانواده خودتان کمتر شده، تعادل را رعایت کنید. یادتان نرود که مادرشوهرتان، عزیزترین شخص زندگی شما یعنی همسرتان را با خون دل پرورش داده است.
🔑بیان خواسته ها به صورت غیرمستقیم: قرار نیست با خانواده ها مقابله کنید. پس اگر صحبتی دارید با محبت تمام آن را به همسرتان بگویید و اجازه بدهید او مشکل را حل کند. در بعضی موارد هم باید سکوت کنید؛ مثلا زمانی که اختلافی بین اعضای خانواده همسرتان رخ داده است.
آزمون فعالیت نیمکره های مغز
شخصیت شناسی (نیمکره راست مغز)
# 🔑* دیداري-تمرکز بر تصاویر و الگوها. 🔑* درك مستقیم و شهودي-پیروي از احساسات. 🔑* حافظه تصویري-توسط یادداشت و یا ترسیم موضوعات میتوان آنها را به خاطر سپرد. 🔑* پردازش افکار بطور همزمان صورت میگیرد. 🔑* اطلاعات را بیکدیگر ارتباط میدهد. 🔑* ابتدا به کلیات و سپس به جزئیات میپردازد. 🔑* سازمان نیافته میباشد. 🔑* تداعی آزاد دارد. 🔑* بسیار در جستجوي استدلال بوده و بدنبال علل قوانین میباشد. 🔑* فاقد حس زمان میباشد. 🔑* در تلفظ و یافتن واژه ها مشکل دارد. 🔑* از لمس اشیاء لذت میبرد. 🔑* در الویتبندي مشکل دارد. تکانشی و بدون اندیشه اقدام به کاري میکند. 🔑* هنگام صحبت کردن دستان خود را حرکت میدهد. 🔑* به چگونگی بیان سخنی توجه میکند و نه به مضمون آن ...
نیمکره چپ مغز
شخصیت شناسی
* 🎨سلولهاي مغزي در مردان % 4 بیشتر از زنان میباشد.مغز مردان 100 گرم سنگین تر از مغز زنان میباشد. * 🎨ارتباطات میان سلولهاي مغزي در زنان بیشتر از مردان میباشد. * 🎨انتقال اطلاعات میان دو نیمکره مغز در زنان با سرعت بیشتري انجام میگیرد. * 🎨زنان تقریبا به هر دو نیکره مغزشان دسترسی دارند اما مردان عمدتا از نیمکره چپ مغزشان استفاده میکنند. * 🎨طول نخاع در مردان اندکی طویل تر از زنان میباشد
مهارت منطق
#داستان
⚱⛱ معلمی رو به شاگردانش گفت: دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف، من به آنها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام می دهد؟ هر دو شاگرد با هم جواب دادند: خوب مسلما کثیفه! معلم گفت: نه، تمیزه. چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند پس چه کسی حمام می کند؟ حالا پسرها می گویند: تمیزه!
معلم جواب داد: نه، کثیفه، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید: خوب، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیفه!
معلم دوباره گفت: اما نه، البته که هر دو! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد؟
بچه ها با سردرگمی جواب دادند: هر دو!
معلم بار دیگر توضیح می دهد: نه، هیچ کدام! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم؟ هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است. معلم در پاسخ گفت: خوب پس متوجه شدید، این یعنی: منطق! و از دیدگاه هر کس متفاوت است ...
د🙏🙏
موفقیت
10 روش پیتر دراکر برای مذاکره ی مؤثر
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 پیتر دراکر اندیشمند و صاحبنظر بزرگ آمریکایی در عرصه مدیریت معتقد است ، هنر متقاعد کردن راز موفقیت انسانها و یا شرکتهای تجاری موفق است.امروزه بسیاری از شرکتها جهت برنده شدن در مناقصات و مزایده ها در عرصه تجارت ، از متخصصین زبده در امر مذاکرات تجاری بهره می گیرند.در اینجا برای شما چند راهکار در مذاکرات تجاری را ذکر می کنیم.که حاصل تجربیات این مشاوران حرفه ای می باشد :
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 1- هیچگاه اولین پیشنهاد را شما ندهید : بسیار ساده است، اینطور نیست؟ تا آنجا که می توانید، در هر موقعیتی هم که برای مذاکره قرار دارید، اولین پیشنهاد را شما ندهید. اگر طرف شما با یک پیشنهاد بزرگ جلو آمد، نشان می دهد که ممکن است معامله انجام نشود و آنها راهشان را بکشند و بروند چون سنگ بزرگ همیشه نشانه نزدن است. با رعایت این نکته می توانید از قصد و نیت طرفتان مطلع شوید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 2- همیشه دو خریدار را در کنار هم قرار دهید کاری که به شما خیلی قدرت عمل می دهد این است که همیشه برای یک جنس مشخص دو خریدار را کنار هم قرار دهید. چه در کار باشد و چه در تجارت، اینکه دو نفر خواستار شما باشند همیشه باعث افزایش قدرت شما می شود.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 3- همیشه قیمت بالاتری بدهید همیشه قیمتی بالاتر از قیمت واقعی خودتان اعلام کنید، اما نه اینقدر بالا که کسی حتی برای نگاه کردن هم جلو نیاید چون با اینکار فقط یک طمعکار جلوه خواهید کرد.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 4- هیچگاه خود را مشتاق نشان ندهید هر چقدر هم که به نظرتان معامله عالی باشد و کلی با آن سود کرده باشید و بسیار خوشحال باشید، هیچوقت چهره خود را شاد و مشتاق به طرف مقابل نشان ندهید. چون با اینکار درونتان را به آنها نشان خواهید داد و این اصلاً خوب نیست. همیشه خونسرد و آرام باشید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 5- همیشه برای ترک مذاکره آماده باشید اصلاً مهم نیست که چقدر دوست دارید آن معامله انجام شود، باید همیشه خود را برای سر نگرفتن معامله هم آماده نشان دهید. ممکن است این سخت ترین کار در طی یک مذاکره باشد، اما گاهی بسیار به نفع شما خواهد بود. اگر می بینید که مذاکره ای درست نیست و ممکن است سرتان کلاه گذاشته شود، می توانید سریعاً کناره گیری کنید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 6. فکر کنید که طرف معامله به شما نیاز دارد یکی از سخت ترین قسمت های معامله این است که شما فکر کنید طرف شدیداً به شما نیاز دارد. اگر اینطور فکر نکنید، اعتمد به نفستان پایین خواهد آمد. همیشه در ذهنتان مجسم کنید که طرف معامله عمیقاً خواستار کالای شماست.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 7- یاد بگیرید که ساکت بمانید گاهی اوقات وقتی پیشنهادی به شما ارائه می شود، خیلی مهم است که جوابی نداده و چیزی نگویید. برای 30 دقیقه، 90 دقیقه، یک ساعت، برای هر چقدر که شده دهانتان را باز نکنید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 سکوتی ناراحت کننده ایجاد کنید و طرف مقابل برای شکستن این سکوت جزئیات بیشتری بیان خواهد کرد. شما ساکت بمانید، کناره گیری نکنید اما فقط به آنچه که طرف مقابل بازگو می کند گوش فرا دهید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 8- در مورد همه چیز تحقیق کنید. چه با دانستن در مورد گذشته طرف معامله تان باشد، چه اتفاقاتی که در جریان مذاکره می افتد یا تحقیق در مورد کالای مورد نظر باشد، همیشه بدانید که در چه مورد می خواهید صحبت کنید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 9- هیچگاه در وسط کار مذاکره را بر هم نزنید در معاملات همیشه تخفیف و امتیاز دهی صورت می گیرد. مهم نیست که از چقدر می گذرید تا مذاکره را تمام کنید، اما مهم این است که مذاکره نباید بر هم بخورد. هر چند که ممکن است آخر کار اصلاً رضایت زیادی از آن مذاکره نداشته باشید.
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿 10- همیشه مودب باشید مهم نیست که طرف مقابلتان با شما بد حرف می زند یا کالایتان را تحقیر می کند، شما هیچگاه خونسردی خود را از دست ندهید. 🌹
علم وفنآوری عمومی-رایانه واینترنت عمومی- جامعه وسیاست روز-هنروفرهنگ --اندیشه مذهب--مهندسی اجتماعی-مطالب جالب-